امشب رفته بوديم نه دعتمون کرده بودن افطاري ، کي؟دفتر توسعه وبلاگهاي ديني،کجا؟قم-نرسيده به زنبيل آباد-خيابان امام حسين(ع)-مسجد امام حسين(ع) و البته افطاري هم خيابان ساحلي رستوران شقايق...نقطه سر سطر
از حضور زيبا و موثر حجج اسلام محدثي ، راستگو ،جوان آراسته و کريمي و سخنان بسيار زيبا و فني حجة الاسلام راستگو در پايان جلسه که بگذريم ، حواشي داشت اين حکايت که در ادامه مطلب اشاره کرده ايم...يا علي
متن ويرايش شده...22/7/85
گزيده سخنان حجت الاسلام راستگو و تعدادي لينک مرتبط هم اضافه شده است
ادامه مطلب...فقط خواص بخونن
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
ماه رمضان ماهي که در آن به ياد فقرا مي افتيم!ماهي است که آدم تمرين ميکندکه چگونه در سختيها زندگي کنه!ماهي که ...اگه از خيليها بخواي در مورد ماه رمضان صحبت کنن چنين جملاتي رو تحويلت ميدن!يه کلام ،ختم کلام از ديد بعضيها ماه رمضان يعني ماه تمرين گشنگي ، نه ماه تمرين درسته ولي نه تمرين گشنگي... .
مي خوام از يه ديد ديگه نگاه کنيم ! واقعا توي اين ماه چه تمرينهايي رو ميشه انجام داد ! تا حالا فکر کردي؟ من ميگم آدم بايد به بهترين شکل ممکن از اين ماه سوء استفاده کنه ! يعني چي؟ يعني بيا با هم بشينيم فکر کنيم ببينيم چه کارايي رو نمي شه و سخته توي ماهها و روزهاي ديگه سال غير از اين ماه تمرين کرد و انجام داد ، اونا رو با هم تمرين کنيم ! چطوره ؟ پس ماه رمضان ، ماه تمرين چيزهايي که سخته ولي ممکنه
مثلا؟ مثلا نداره که ! مثلا... مثلا نماز اول وقت خوندن...خب ما که در طول سال به راحتي که نه بعضي وقتها اصلا نمي فهميم کي اول وقت نماز کي آخرش ...چه اشکالي داره که از اين ماه استفاده کنيم نماز اول وقت خوندن رو تمرين کنيم ؟ درسته 15 روزش گذشت اما اشکال نداره ماهي و آب و تازه !! نــــــــــــــــــــــــــــــــه ! فردا ديره ، از همين امشب شروع مي کنيم ! همين امشب ! ، همه با هم ،...پس بسم الله
خب ديگه؟مثلا ؟ مثلا بياييم تو اين ماه غيبت نکردن و دروغ نگفتن را تمرين کنيم ! سخته ولي ممکنه! يعني ميشه آدم بسم الله بگه با خدا عهد کنه يکي دو هفته غيبت نکنه ، دروغ نگه ! بابا نگو نميشه بگو سخته ولي ممکنه... .مگه تا حالا شنيدي تو اخبار بگن فردي بر اثر دروغ نگفتن و غيبت نکردن جان سپرد...پس بسم الله
خب ديگه چي؟مثلا؟راستشو بخواي اين آخريه يه کم خصوصيه ! شايد جاش اينجا نباشه ولي من مي گم ! مي دوني يه چيزي ديدم داغ کردم ! توي تاکسي نشسته بودم دم دماي اذان بود داشتم ميومدم سمت خونه...کم کم صداي دلنشين اذان طنين انداز شد...الله اکبر ، الله اکبر حرم ضرت معصومه (س)، مسجد ، حسينه ، راديو تاکسي ، همه با هم شده بودن يه گروه تواشيح و يک صدا مي گفتن الله اکبر ، الله اکبر...تا اينجاي کار نيازي به داغ ردن نداشت...قسمت درام(همون غمگين خودمون) قضيه اينجاست که به محض شروع شدن اذان يه وقت ديدم راننده تاکسي يه سيگار در آورد و شروع کرد...نه نه نه !ين دفعه ديگه پس بسم الله نداره! بزار ببينم... يعني خيلي سخته توي اين ماه تمرين کنيم و سيگار رو ترک کنيم ! به خدا سخت نيست نه بزار اينجور بگم : سخته ولي ممکنه ! من نمي دونم تو خونه کسي رو داريد که اهلشه يا نه شايدم خدايي نکرده ... به هر حال اين ماه بهترين موقعيته چون اجبارا بايد صبح تا شب دوريشو تحمل کني! پس حالا بسم الله !

اي بابا بازم نگو مثلا؟ خب شما هم يه مثال بزن
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
هفته گذشته مطلبي نوشتم در نقد انوشه انصاري و....با عنوان ۞حذف پرچم ايران که با رويکرد هاي متفاوت از طرف مخاطبان مواجه شدم که مي توانيد متن نظرات را از اينجا بخوانيد آنروز شايد برايم خيلي سخت بود که آنگونه راحت نقد زني را بنويسم که رسانه هاي ملي و بخش بزرگي از جامعه ما او را به نحوي اسطوره قرن لقب مي دادند اما امروز با رويکردي ديگر آمده ام که بگويم حرف همان است و درد دل همان،من نه از کسي که مرا به خاطر آن دلنوشته تشويق کرد دلخوشم و نه از آنکه مرا تکفير کرد ناراحت ، نه حامي بي چون و چراي کساني هستم که مخالف انوشه و اين کار به ظاهر بسيار مهمش هستند و نه دشمن طرفداران او ، حرف من چيز ديگري است ، جواب هر کس را سعي کردم به فراخور حالش در همان قسمت نظرات درج کنم ، حرف من اين است که چرا ؟ مگر ما در اين کشور نداريم؟بسيارند دانشمنداني که کوخ نشين بودند و دانشمند، چه بسيار مخترعين و کاشفاني که حتي نام کوچکي از آنها در صفحه 16 روزنامه ها (حتي دولتي)نخورد ، چه رسد به اينکه برنامه هاي چند ساعته تلويزيوني داشته باشند و در غربت محض زيستند و رفتند ، و همه ما خوب مي دانيم که آمار اينگونه دانشمندان کم نيست !پس چرا و به چه دليل بايد براي 18 ميليارد توماني(20ميليون دلار)که يک زن در آن سوي مرزها خرج کرده ما هم ميليونها تومان خرج کنيم براي بازتاب خبري اين رويداد ، سخن کوتاه کنم ، ختم کلام ، حرف دلم را در غالب چند گزاره مي نويسم و باز هم منتظر شما هستم شايد سخن حقي در اين ميان در گذرد و نفع آن به همه رسد خواه از طرف شما و خواه از طرف من ، اما حرف دل:
1- بايد گفت که همين شمايي که من و امثال من را مورد هجوم حرف هاي سبک و سنگين خود قرار داديد و مي دهيد اگر همين فردا اعلام کنند که براي پوشش اين خبر چند صد ميليون از بودجه بيت المال خرج شده خود شما اولين نفري خواهي بود که معترض اين قضيه مي شوي!
2- چند روز پيش رفته بوديم تهران(بنا داشتم اين خبر يک تيتر جدا بخورد اما...) در يکي از خيابانها با صحنه اي مواجه شدم که داغ دلم تازه شد ، مي تونين در ادامه مطلب عکسشو ببينيد ، اين که مي گوييم پرچم يعني اين! ، پرچم ايران با ديگر پرچم ها فرق مي کند ، نقش لااله الاالله دارد و الله اکبر ،خون هزاران جوان و نوجوان ، زن و مرد به پاي آن ريخته شده ، صدها عالم ديني با رنج و مشقت فراوان اين پرچم را به دست ما سپرده اند و ...ببينيد چه مي شود وقتي حرمت شکني شود ، و چه قدر راحت از پرچم ايران آن هم منقش به اسماء متبرکه به عنوان وسيله نظافت کف پارکينگ استفاده مي کنند بعد هم خيلي راحت همراه بقيه زباله ها ميزارن دم در ، جالب اينجاست که وقتي عکس مي گرفتم خيلي ها با تعجب نگاه مي کردند گويي دارم از يک صحنه معمولي و بي ارزش را ثبت و ضبط مي کنم(البته درصدد اين نيستم که بدي وضع تهران را اثبات کنم نه....!اينطور نيست اما اين هم نمونه اي است)

3- خبري که امروز خواندم ختم همه اخبار است(انشاءالله) و آن اينکه انوشه انصاري الگوي زنان ودختران ايراني و صد البته مسلمان!!!! با افتخار تمام از فضا با زن بيوه...شاه مخلوع...تلفني گفتگو کردند راديو آمريکا اعلام کرد، انوشه انصاري نخستين فضاگرد ايراني در جهان از فضا تلفني با فرح پهلوي، بيوه محمد رضا پهلوي گفتگو کرد .
گزارشگر اين راديو افزود، ساعت ده صبح بيست و پنج سپتامبر به وقت واشنگتن، انوشه انصاري نخستين زن فضاگرد جهان در شصت و چهارمين گردش به دور کره زمين ارتباط تلفني با شهبانو! فرح پهلوي که در آن زمان در نيويورک بسر مي برد برقرار کرد.و اين افتخار را نيز بر دفترچه افتخارات خود و همه آنان که به او افتخار مي کنند اضافه کردند ، خواندن اين خبر را از يک طرف به همه طرفداران انوشه توصيه مي کنم و از طرف ديگر به آن دسته از کساني که داعيه رفتار مسالمت آميز با ايشان را داشتند به اين اميد که شايد مسلمان شود!!!!!!!!!!!!
از اينجا بخوانيد(آيينه تمام نماي حرف دل من)
گوش اگر گوش بعضي ها و ناله اگر ناله من آنچه البته به جايي نرسد فرياد است
حالا نوبت توست ! حرف دلت را بنويس
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
چند ماه پيش ايام ولادت حضرت زهرا(س) به مناسبت روز مادر در يک سايت مطلبي نوشتم با اين مضمون که ...روز مادر بر مادران مسلمان مبارکباد...يادمه همون لحظات اول که مطلب رفته بود روي سايت يه بنده خدايي اومده بود توي بخش نظرات کلي بد و بيراه نوشته بود :«...اي داد و بيداد از دست شما...يعني حالا اگه من نماز نمي خونم امروز روز من نيست...آخه روز مادر چه ربطي به مسلموني داره...»منم سريع جوابشو گذاشتم روي سايت که خواهر من مثل اينکه فراموش کردين که روز مادر بر چه اساسي نامگذاري شده؟براش نوشتم به دستور امام خميني (ره) روز ولادت حضرت زهرا(س)به اين نام نامگذاري شده پس روز مادر،روز مادران مسلمونه...»

بگذريم...چي ميخوام بگم،ميخوام بگم بعضي وقتا ما حد و مرز مسلمون و غير مسلمون را فراموش مي کنيم...اين روزها بحث فضانوردي يک زن ايراني(مثلا ايراني)کلي ملت رو سر کار گذاشته...(حدس ميزنم بازم منو متهم کني)يک زن ايراني که نشاني از مسلمان بودن نداره...بالاتر حتي نشاني از ايراني بودن هم نداره...در اين ميان باز هم بعضي ها حد و مرز مسلموني را فراموش کردن!يادشون رفته که مسلمون افتخارش بايد برچسب دين داشته باشه!ايراني هم بايد به ايراني بودن خودش افتخار کنه!در بخش هاي مختلف برنامه هاي صدا و سيما،روزنامه ها و مجلات همه جوره براي اين زن مثلا ايراني تبليغ مي کنن!آخه مگه ما مجبوريم به کسي افتخار کنيم که نه تنها به مسلمان بودن حتي به ايراني بودن خودش هم افتخار نمي کنه...تازه افتخار که نمي کنه هيچ انگار کلا يادش رفته...حتما ميگي اي بابا حاج آقا شما هم به هر چيزي الکي گير مي دين! باشه قبول مسلمونيش به کنار ايراني بودنش چي؟آخه اگه براش مهم بود که وقتي پرچم کشور عزيزمون ايران را از لباسش حذف مي کردن بي خيال فضانورديش مي شد!نمي رفت!ديدي که رنگ و نشونه هر جايي رو داشت جز اسلام و ايران !حرف آخر : مسلمون بايد هر موقعيتي را اول با مسلموني خودش محک بزنه...اگر رنگ و روي دين داشت باعث افتخاره!حداقل رنگ و روي ايراني داشته باشه! به قول ما طلبه ها فتأمّل يعني يه کم فکر کن !
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
بسمه تعالي
سلام اينجا ايران است.... قم ....شهر جمکران.... نيمه شعبان.......
يکي از خيابانهاي قم ....... چهارمردان............. از روزگار قديم محل تجمع دلسوختگان و عاشقان امام زمان (عج)....... از اول تا آخر خيابان چراغاني کرده اند.........خيلي زيباست........در گوشه و کنار خيابان نذري و اسفند و صداي دلنشين مولودي خواني خودنمايي مي کند............ کوچکترها به بزرگترها کمک مي کنند تا هرچه بيشتر و بهتر نذورات در بين مردم تقسيم شود..............گام اول گام دوم ............با هر گام که بر مي داري يه عده جوان و نوجوان را مي بيني که هر کدام به يک شکل عشق خودشان را به مولا و سرورشان ثابت مي کنند
اينجا قم است.... شهر جمکران...... نيمه شعبان.......تولد امام زمان!!!!!؟؟؟؟
کمي جلوتر مي روم ...... چند نوجوان را مي بينم که مشغول تزيين کردن محله خودشان هستند ......اما نه فقط نوجوان نيستند بزرگترها هم آنها را همراهي مي کنندچند تا جوان و حتي پدربزرگ يکي از نوجوانها........چقدر زيباست ....... آنقدر زيبا که در دلم مي گويم کاش تمام سال نيمه شعبان بود........
اينجا قم است ........ شهر امام زمان(عج)............شهر جمکران...........همه در دل خود عشق امام زمان (عج) دارند...........نشانه هاي اين عشق اما ....... در هر کس فرق مي کند ......... بعضي ها نذري پخش مي کنند ........بعضي ها مجلس سخنراني و مولودي خواني دارند........بعضي ديگر نذر هزار صلوات ...........
اينجاقم است ..........شهر حضرت معصومه(س)..............زائران زيادي از گوشه و کنار ايران و بسياري از کشورهاي ديگر براي زيارت حريم قدسي حضرت معصومه (س) به اين شهر آمده اند..........چقدر دل امام زمان شاد است از اينهمه شادي شيعيان و صد البته از اين همه تمناي ظهوري که بر لب دارند
بايد افتخار کنيم به دينمان...............به مسلمانيمان..........به امام زمانمان ..............به اين همه شور و شعور............به اين همه تمناي ظهور مهدي فاطمه(س)
راســتي...................سلام ............اينجا ايران است نيمه شعبان ................تهران.....اصفهان.......قم........مشهد..........تبريز..............تفاوتي نمي کند ..........همه جا جشن بود و شور و شعور نسبت به دين ...............امـام زمان (عج) ..........نسبت به معنويت.............همه اينها بود اما اگر دقت مي کردي در گوشه و کنار بودند کساني که نيمه شعبان را بهانه اي قرار داده بودند براي بي هنري خودشان..............بودند کساني که مي خواستند بي حرمتي خودشان نسبت به خدا،دين،امام زمان و معنويت را حتي در نيمه شعبان هم به رخ هر بيننده اي بکشانند............ هنرشان خلاصه شده بود در ترقه...........فشفشه...............داد و فرياد............ارگ..............تکنو..............موتورسواري هاي پر سر و صدا............راه بندانهاي بي مورد..............عروسي هاي کاملا 2006ي؟!..............بي حجابي.............و در يک کلام بي ديني..........."وچه زيبا دين خود را حراج مي کردند"...............نمي دانم به آنهمه شور و شعور افتخار کنم يا از اينهمه بي ديني و بي حرمتي سرافکنده و شرمسار.............. به حال آنها غبطه بخورم يا به حال اينها افسوس...........يک کلام..............امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستي

**اين دلنوشته جداي از انگيزه هاي دروني يک انگيزه ديگر هم داشت و آن مطلبي از دوست عزيزم آقاي مهدي اسماعيلي سادياني بود در وبلاگ عشق و مشق پيرامون همين مسائل.....اين نوشتار جواب،مناظره يا امثال اينها نيست لکن هدف ارائه نقدي منصفانه تر بود در مقابل نوشته ايشان ....پيشنهاد مي کنم مطلب ايشان را هم مطالعه کنيد،جمع بندي و نتيجه گيري به عهده شما.....
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
جاتون خالي رفته بوديم نمايشگاه طليعه ظهور که چند روزي ميشه تو قم برپا شده انصافا جاتون خالي خيلي زيبا متنوع و علمي از همه قشري بودن از ناشر و مولف و موسسات فرهنگي گرفته تا شخصيتها و حتي هنرمنداني که کارهاي شخصي خودشون خود رو براي نمايش عمومي آورده بودن خيلي عالي بود عالي...!
امروز عصر در حاشيه نمايشگاه يه همايش بود با عنوان همايش آسيب شناسي وبلاگ هاي مهدويت با حضور مهندس فخري مدير محترم سايت پارسي بلاگ و جناب آقاي شفيع سروستاني سردبير مجله موعود و حجة الاسلام نجمي مدير دفتر توسعه وبلاگهاي ديني
اما چيزي که مي خواستم بگم اينا نبود يه مباحثي امروز مطرح شد که بد نيست چند جمله در مورد برخي از اين مباحث بنويسم :
يکي از زيباترين مباحثي که امروز مطرح شد اين بود که يه بلاگر يا وبلاگ نويس بايد خودش بسوزه تا بتونه بسوزونه البته اين نکته در وبلاگ نويسي ديني نمود داره و گرنه وضعيت وبلاگ هاي غير مذهبي که کاملا مشخص و واضحه واصلا بحث نيت براي نوشتن معنايي نداره ...
به عبارت ديگه حرف اين بود که يک وبلاگ نويس اگه ميخواد حرفش موثر باشه و در دل ها نفوذ کنه بايد اول خودش اون حرفو بپذيره هضم کنه درک کنه و بعد از عمل بنويسه يعني چي ؟ ... يعني سخن چون از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند ...يعني بايد اول خودشو از نظر اخلاقي بسازه بعد به فکر سازندگي بيفته ... يکي به من گفت : خب اگه اينجوريه فقط امثال آيت الله العظمي بهجت(دامت برکاته) بايد بنويسن ! منم جواب دادم نه اينطور نيست ما اگه ميگيم خودسازي منظورمون اينه که هر کس در حد توان خودش تلاش کنه يعني داري مهدوی می نویسی خودت با آقا خلوت و انس داشته باشی اگه داری مباحث اخلاقی می نویسی خودت به گفته ها و نوشته هات عمل کنی یا حد اقل سعی در عمل داشته باشی و خلاصه اگه داری از شهید و شهادت می نویسی خودت یک استشهادی واقعی باشی وفهوم شهید رو کامل درک کرده باشی و مثالهایی از این دست ... .
اما یه بخش دیگه از صحبتهای جلسه امروز بحث در مورد رعایت اصول فنی و حرفه ای در وبلاگ نویسی و استفاده از فنون و تکنیک های مختلف جهت جذاب سازی وبلاگ بود :اگر از مخاطبان اولیه یـــکـــــ آرزو باشید حتما یادتونه که من در آخر نوشته آهنگ موبایل بهروز نسخه یک اشاره ای داشتم به اینکه وبلاگ یک نعمت است البته این حرف من نیست ... یکی از دوستان از مقام معظم رهبری نقل می کرد که ایشان در یکی از جلسات فرموده بودند : « اینترنت یکی از نعمات الهی است» و این به این معناست که از اینترنت و وبلاگ هم ، میشه به عنوان یک نعمت الهی استفاده کرد و میشه به این دید به این مقوله نگاه کرد ... با این حساب حالا که این نعمت در اختیار شما قرار گرفته شکرش هم بر تو واجبه و شکر این نعمت در استفاده درست و بجا و در عین حال قوی از وبلاگ و امکاناتشه ... به هر حال برای تک تک نوشته ها و لحظه لحظه وقتی که توی وبلاگ نویسی داشتیم و داریم از ما سوال می کنن ... خلاصه حرف من اینکه برادر و خواهر در نوشتن و قلم فرسایی در وبلاگ اکتفا به نوشتن نکنید بیایید از همه امکانات اعم از علمی و فنی بهره بگیریم یعنی تمامی امکانات و برنامه ها را به خدمت دین در آوریم... از زبان اچ تی ام ال و جاوا و پی اچ پی نوک و... همه باید نوکر دین باشن همین !
راستی تا یادم نرفته بگم منتظر سری جدید کدهای جاوای مهدوی ما باشید همین فردا پس فردا توی همین وبلاگ !
حتما به ما سر بزنید اینبار چندین کد متنوع آماده کردیم !
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
محل استقرارمان هتل مجهولالستاره «مصيف الحسن»، روبهروي قبرستان واديالسلام؛ محلي که به دست تروريستها (با توريستها اشتباه نشه) منفجر شده بود، داراي ظاهري نسبتا مناسب و درخور شخصيت والاي ما (براي ريا و محض اطلاع).
در سفرنامه عراق مرتضي مرادي چنين آمده است: خدا وکيلي نماز در حرم اميرالمومنين(ع) به قول بچه تهرونيها خيلي فاز داد، من که در تهران، عبادتهام از دماغم هم بالاتر نميرفت، احساس ميکردم، بيوزنترين موجود روي زمين هستم و نمازم در عرش اعلا با نماز خوبان سنجيده ميشود. نماز که تمام شد، رفتم پيش رفقاي خلوتنشين. با صداي عدهاي از جوانان مشهدي که در حال تحويل گرفتن وسايل نظافت بودند، به خود آمديم، ما هم براي اين که از قافله خادمان افتخاري عقب نمونيم، شتافتيم.
خادم حرم امام رضا (ع) شدن، جداي از توفيقش، بايد پارتي هم داشته باشي و براي ما که تا به حال هيچ يک از موارد را نداشتيم، فرصتي بود، برگشتناپذير. سنگهاي حول حرم را ذکرگويان و با افتخار تمام، طي ميکشيديم، خيليها به حال ما غبطه ميخوردند و التماس دعاداشتند. قصد نظافت داخل حياط را داشتيم که توليت حرم اجازه ندادند، کلي ترفند زديم، نشد. شب از نيمه گذشته بود و ماه، زيبايي خودش را در هواي صاف نجف به رخ همگان ميکشيد.
حسين بين بچهها بستني پخش ميکرد، کلي دعاش کرديم. گفت: خداوکيلي در سفرنامه بنويس. ما هم که بچه ساده گفتيم: الچشم. بعد معلوم شد که بستنيها را حميد خريده.
منزل بعدي کربلاست؛ اين بار با جرأت بيشتري ميتوان گفت:«بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي کربلا». در حال خواندن زيارت عاشورا بوديم که به يکباره چشمان گنهکارمان به گنبد حضرت عباس(ع) روشن شد، خود بخوانيد، حديث مفصل از اين مجمل. دل تو دلم نبود، نفهميدم کي زيارت عاشورا را تمام کردم. اتوبوس در فاصله تقريبا يک کيلومتري حرم در پارکينگي مسافران را پياده کرد و ما اين مسير را پياده و بدون هيچ اسکورتي پيموديم.
وارد بينالحرمين شديم. اينجا هم جزو سرزمين طوبي است، انگار زمين اينجا، از کره خاکي نيست، همه زيباييها و صفات عاليه در اين مکان در وجود انسان متبلوراست، ياد رفقاي هيئتي افتادم که هر وقت دلشان ياد کربلا ميکرد، سري هم به بينالحرمين ميزدند:
يه خيابان بهشتي اسمش بينالحرمينه هر کجاش که پا بذاري جا قدمهاي حسينه
دوتا گنبد طلايي رفته تا به عرش اعلي يه طرف حريم سردار يه طرف امير لشکر
موقع رفتن به حرم امام حسين (ع)، کنار درب خروجي ايستادم. تا خواستم حاجتها را بيان کنم، زني عرب زبان با حالت عصبي و اشاره با دست به طرف گنبد، شروع کرد به حرف زدن. من که فقط کلمه ابوفاضل آن را متوجه ميشدم. شنيده بودم که زنان اينجا، اينگونه با عباس (ع) حرف ميزنند، اما «شنيدن کي بُود مانند ديدن؟». من که کم آوردم از حرم زدم بيرون. رفقا زودتر رفته بودند. در بينالحرمين، گامها را آهسته برميداشتم، به کنار ايستگاه صلواتي مقابل حرم که رسيدم، ديدم بچهها قبلا سنگر را فتح کردند و چاي را دو تا، دو تا ميرفتند بالا. حاج حسن به متصدي چاي گفت: داداش شامُ بيار ديرمون شد.کلي خنديديم، حامد گفت: الان ميريم حرم گريهتون رو درارم.
اذان صبح را که مؤذن گفت، زنگ جدايي را به صدا در آورد، رفتم داخل و زير رواق نماز خواندم. فرصت آخر است نميدانستم چه بگويم و چه بخواهم. يا حسين! وداع با تو براي ما سخت است. خدا ميداند چه بر زينب (س) گذشت، به وقت وداع با تو. از حرم زدم بيرون، ديگه در بينالحرمين، قدم زدن برام سخته، با هر قدم، يه نيم نگاهي به پشت سر، خاطرات سفر از روز اول در ذهنم تداعي ميشه، اما چه ميشه کرد؟ وقت خدا حافظي است؛ خداحافظ اي ميدان مشک، خداحافظ اي آه و اشک، خداحافظ اي کفن العباس، خداحافظ اي بينالحرمين، خداحافظ اي تل زينبه، خداحافظ اي حسين، خداحافظ اي عباس... .
مشروح اين سفرنامه را در خبرگزاري بازتاب بخوانيد.
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
سلام خيلي عجله دارم دارم ميرم بيرون کلي کار دارم ولي حيفم اومد اينو نخونين! دوست خوبم ديدبان توي وبلاگش يه مطلب خيلي قشنگ نوشته تا داغه برين بخونين !
ديدبان اينجور شروع کرده : داشتم با خودم فکر مي کردم که اگه يه انگشتر عقيق 250 گرمي با يه شلوار پلنگي آمريکايي و يه پيرهن يقه آخوندي و يه موتور تريل 250 داشتم و يه کاميون چفيه هم به خودم آويزيون مي کردم و واسه درس نخوندنم هزار تا بهانه مي آوردم که عوضش بسيجي ام!!!، ارزشش به اندازه يک صدم کاري که يه بچه درس خون مي کنه نيست.مي گي نه؟ پس نگاه کن.
ادامه مطلب در وبلاگ ديدبان
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
خب چون خيلي ها از من درخواست کردن کوتاه بنويسم ، من هم اين نسخه رو خلاصه مي نويسم تفکر بيشتر در مورد اين چند سطر با شما...
نسخه 2.1 : مجلس عروسي پسر همسايه که توي تالار برگزار شده بود (البته مدل بهمن 57 بود نه آگوست 2006) راس ساعت 10.30 با توافق شرکت کنندگان تعطيل شد اونم به خاطر نرگس و برگشتن نمي دونين وقتي متوجه اين قضيه شدم چقدر خنديدم ... الانم که دارم مينويسم حتما نشستن دارن نگاه مي کنن ... آخه چرا ؟
نسخه2.2 : اين روزا بازار جستجوي نرگس و شوکت توي گوگل و برادراش کلي داغه فکر کنم همين روزا رکورد جستجو را بزنن ... نمونش آمار وبگذر اين وبلاگ که به خاطر مطلب قبلي من در مورد اين مجموعه کلي مراجعه از گوگل داشتم جالبه همه هم دنبال شوکت مي گشتن... يکي از مراجعين وبلاگ اين عبارت رو توي گوگل جستجو کرده بود « بهروز کجا رفته » آخه چرا؟
نسخه2.3 : يکي از بازديدکنندگان اينجور نظر داده خودتون قضاوت کنيد « سلام خوبي وبلاگت خوبه مطلبتم خوب بود فقط آدرس اون سايت را بده » منظورشو حتما با خوندن مطلب قبلي من در اين مورد متوجه شدين...
من که ديگه نمي دونم چي بگم ... شما چي ؟
و هنوز هم لبنان چشم انتظار توست
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]
امشب وقتي اومدم پست (بازم ميگم پست همون مطلب)جديدمو بزارم به چند تا پيغام جديد برخوردم يکي از اونا پيغام دوست عزيزم حسن از وبلاگ قطعه شهدا بود که انصافا منو به فکر واداشت جرقه هايي در ذهنم زده شد مي خواستم جرقه ها رو مکتوب کنم ولي گفتم بزار متن پيغام رو بزارم شايد بهتر باشه ... شما هم بخونين
فقط بيست وهفت سال گذشته وچرا؟ ... چه اتفاقي افتاده که بسياري از ارزشها به ضد ارزشها تبديل شده اند؟ .... بعد از شهدا ما چه کرده ايم؟؟ .... هيچي نشستيم وهي تو اينترنت ميايم وآپ ميکنيم وميريم .... مگه نه؟ .... خوشحالم اگه شهدا اون دنيا ازم بپرسن که بعد از ما چه کردي ميگم: انقدر کار کردم. مثلا اسم وبلاگم رو گذاشتم به نام شما ويا مثلا تو هر سه تا خط نوشته هام يه کلمه ي سرخ ويا شهادت ميارم ....
التماس دعا ....
يامحمد وعلي
نظر شما چيه ؟ بنويسيد تا ديگران هم بخونن ! آيا واقعاً وظيفه ما در قبال شهدا صرفا مطلب نوشتن و سايت و وبلاگ راه انداختنه ؟؟... نمي دونم چي تو دلت مي گذره و اتفاقا بخش پيغام توي محيط وبلاگ واسه همينه که ديگران از حرف دل آدم با خبر بشن ! پس بسم الله ! شما بنويسين من هم بعدا جرقه هاي ذهنمو مکتوب مي کنم مي نويسم يا علي
نوشته شده توسط : يه طلبه
نظرات ديگران [ نظر]